آیا توسعه در ایران شکست خورده است؟
درباره روند گذار به توسعه در ایران
آینده را نمی توان پیش بینی کرد؛ اما می توان آن را ساخت.
دنیس گابور
برنده نوبل فیزیک
یکی از موضوعات مهم و قابل توجه در کشورهای در حال توسعه، دوره های متنوع تکرار شونده موفقیت و شکست توسعه برای آن هاست. این کشورها همچنان در خودشناسی سیاسی و اجتماعی دچار سوئیچ کردن بر الگوهای متفاوت هستند و از آنجا که تیم های کارشناسی و پیش برنده انتظارات اجتماعی در آن ها، سفرها و حتی زندگی های میان مدتی را در کشورهای توسعه یافته غربی و یا شرقی و یا گاه هردو تجربه کرده اند و یا در دانشگاه ها تحت تاثیر تفکرات متنوع توسعه گرایانه چپ و راست با گرایش های غربی و شرقی آن ها قرار دارند؛ لذا هم برای توسعه عجله دارند و هم هر بار که یک گروه جدید امور سیاسی کشور را بدست می گیرد، تمام دستاوردهای گروه قبلی را یا کامل نادیده گرفته و کنار می گذارند و یا الگویی متفاوت از آن را تعریف و پیش می برند. اینجاست که تلاش ها و هزینه های انجام شده بدون اینکه به نتیجه مناسب برسند، کنار گذارده شده و طرح ها و ایده های جدیدی دنبال می شوند. این تجارب نامناسب و این رفتارهای قطبی شده برای مردم، در عمل زمینه نوعی قضاوت عمومی را ببار می آورد که بر اساس آن برنامه های توسعه را ناموفق و شکست خورده تعبیر و تفسیر می کنند و در عمل نمی توانند یک کل پیوسته برنامهریزی شده منسجم را در پیش روی خود تصور کنند.
لذا در این شرایط کشور خود و تلاش های توسعه خواهانه در آن را نوعی شکست برای برنامه های توسعه می دانند. این موضوع وقتی در مسیر رفتاری-شناختی: ابتدا درک، سپس تشخیص و در انتها انتخاب مبتنی بر نظریه های اقتصاد رفتاری مورد تحلیل و تفسیر قرار می گیرد، نشان دهنده تجارب عملیاتی بسیاری از پروژه های انجام شده فیزیکی زیان رسان به محیط زیست، نظام شایسته سالاری ناشایست گرا، پروژه های اجتماعی که در نتیجه آن ها نه تنها سرمایه و اعتماد اجتماعی گسترش نیافته است، بلکه انسجام اجتماعی نیز دچار گسست گردیده است و دولتی است که در تعریف و تولید کالای عمومی مولد و با کیفیت ناکارآمد عمل کرده و در عمل به جای عدالت توزیعی و اجتماعی، یک نظام کاملا تبعیض آمیز توزیعی وفادار محور در امکانات و فرصت ها را بین طبقات اجتماعی و نیز جغرافیای کشور رقم زده و در عمل فرصت ها و منابع در دسترس را هدر داده است.

توسعه به چه معناست؟
اما در عمل توسعه یعنی همین تلاش های مدنی شدن و آزمون و خطاهایی که تقریبا در پانصد سال گذشته کشورهای پیشرفته غربی آن ها را تجربه کرده و حتی در مسیر رسیدن به این شیوه زندگی، انقلابات خونين و جنگ های بزرگ جهانی را با خسارت های بسیار کلان تجربه کرده اند. از این نگاه می توان گفت توسعه مفهومی مبهم است که همین قضاوت های امیدوارانه و ناامیدکننده از آن، هویت آن را تشکیل می دهد و تغییر رفتار جامعه در مسیر قانون گرایی، عقل محوری و علم پایه شدن را هر بار بیشتر و بیشتر در عمل بکار می گیرد. ولی هرچه باشد می توان گفت توسعه موضوعی بسیار بلند مدت و چند نسلی است که اساس هویت آن بر مردمی قانون گرا، حکومتی محدود شده به قانون اساسی، دولتی در خدمت رفاه جامعه، دستگاه قضایی کارآمد مستقل از قدرت و قدرتی که به سادگی در آن جایگزینی نخبگان و صاحبان قدرت صورت بگیرد، تعریف می گردد.
ایران ما کجاست؟
در ایران اما همه آنچه گفته شد قابلیت انطباق دارد. دوره های توسعه گرایی و صنعت گرایی صفوی و شکست همان ها در دوره بعد. دوره اصلاحات امیرکبیر و شکست آن ها در دوره بعد. انقلاب مشروطه و شکست عملی بنیان های آزادی خواهانه در پس آن. دوره های نوین سازی بروکراسی، صنعت، کشاورزی و توسعه اجتماعی و انسانی رضاخانی و بازگشت هایی به برخی امور سنتی که در پس جنگ جهانی دوم در کشور شکل گرفت. اصلاحات برنامه ریزی و صنعتی و زیرساختی برنامه های دوم تا چهارم دهه سی و چهل شمسی و شکست و بازگشت بخشی از آن ها در دوره برنامه پنجم پهلوی دوم و کنار گذارده شدن همه آن ها در انقلاب 1357.
تلاش های بازنگری در پارادایم های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی و اقتصادی در بعد از انقلاب و استقلال خواهی افراطی با اشغال سفارتخانه آمریکا، ورود به دوره های سازندگی و اصلاحات دهه هفتاد و هشتاد و بازگشت و تخریب همه دستاوردهای آن ها در نیمه دوم دهه هشتاد تا سه سال اول دهه نود، بازسازی روابط بین الملل با امضای برجام و پاره شدن و آتش زدن آن به وسیله ترامپ و راستگرایان سنتی در مجلس و سپس انتخاب دولت سیزدهم به عنوان یک بازگشت افراطی از توسعه و دوباره انتخاب دولت چهاردهم با رویکردهایی توسعه گرایانه بدون امکان عملیاتی کردن آن ها، سپس درگیر شدن با دو جنگ تمام عیار دوازده و چهل روزه و نابودی بخش بزرگی از زیر ساخت های فیزیکی کشور در اثر آن ها، همه تلاش های تا حدود زیادی متناقض و با تفکرات و الگوهایی کاملا مقابل و قطبی از تعریف توسعه بودهاند که ما در ایران تجربه کرده ایم.
اما آنچه را نمی توان نادیده گرفت این است که در پس این همه تلاش و تناقض و شکست و امید، همچنان امیدوارانه در آستانه توسعه ایستادهایم و منتظریم تا مجدد یک ابرمرد با ویژگی هایی کاریزماتیک، توسعه را برایمان به ارمغان بیاورد. غافل از اینکه توسعه یعنی همین تلاش های گرانسنگ و تجارب شکست در آن ها. البته زمانی که بتوانیم اشتباهات گذشته را تکرار نکنیم، می توانیم ادعا کنیم که فرآیندهای عقلانی توسعه را یافته ایم. اما مادامی که اشتباهات گذشته را مجدد و مجدد تکرار می کنیم، مسیرهای غیر علمی را بر می گزینیم و به جای مدنیت، مسیری مبتنی بر سایر امور را ترویج می کنیم، باید بپذیریم که از مسیر منتهی به جاده توسعه دور هستیم.
چه خواهد شد؟
جهان توسعه یافته و بیدارشدگان امروزی آن، مستقل از همه ما و تجارب ما، اسب خودشان را می تازانند و چهارنعل در حال تاخت هستند. اسب ما (و البته که شاید غریب به امکان خَرِ ما) اما که عملا لنگ نیز شده است و در بحران زورمندان نیز گرفتار آمده، باید که با سرعت بیشتری بتازد، تا به آن ها برسد و با این آزمون و خطاها، به نظر می رسد، فاصله با جهان پیشرفته کاهش نیافته که هیچ، افزایش نیز بیابد. یا حداقل در برخی امور فاصله بیشتر شود و در برخی امور فهم جدیدی را شکل بدهیم.
یک دیدگاه