نسل زد؛ کارمندی یا کارآفرینی؟
درباره کارآفرینی نسل زد در ایران در گفتگو با سرکار خانم مونا جعفری بنیانگذار و مدیر عامل شتابدهنده یارا، شتابدهنده تخصصی کسب وکارهای حوزه نوجوانان
بنظر من کارآفرینی فقط تاسیس یک شرکت یا راه اندازی یک کسب وکار نیست، بلکه یک مدل فکری و مهارت است. یعنی دیدن فرصت در دل محدودیت ها، داشتن تفکر خلاق، تفکر نقاد، ریسک پذیری، قدرت تصمیم گیری، توانایی حل مساله، مدیریت منابع، ایجاد ارزش و پایداری که اگر قرار باشد کارآفرینی به معنی این مدل فکری را در این نسل پرورش دهیم آن را حرکتی بنیادی و حتی ضروری تلقی می کنم.
برشی از گفتگو با سرکار خانم مونا جعفری
حتما شما هم شنیده اید: «دیگی که برای من نجوشه می خوام سر … توش بجوشه!»، «شریک اگر خوب بود خدا شریک می گرفت!». چرا چنین عباراتی در فرهنگ ما ایرانیان ضرب المثل شده است؟ آیا در میان ما ایرانیان نوعی بدبینی و بی اعتمادی وجود دارد که مشارکت گریز است؟ چرا شراکت در کشور ما محل بحث جدی است؟ چرا کمتر توانسته ایم بازی های برد – برد طراحی کنیم؟ چنین آموزه هایی چه تاثیری بر نسل جدید ما داشته است؟ البته فرهنگ مفهومی پویا است و نه ایستا، در نتیجه می تواند متاثر از عوامل مختلف تغییر کند. کمااینکه تقریبا در دو دهه اخیر فرهنگ کسب وکار ایرانی از سنت بازار مسلکی و سپس کارمند مسلکی به سمت کارآفرینی و نوآوری حرکت کرده است؛ شاهد مثال آن برآمدن استارتاپ های متعدد در اقصی نقاط کشور و شکل گیری شرکت های معظم نوآوری چون کافه بازار است. با این حال همچنان جا دارد بپرسیم در نسل جدید ما که فرهنگ کارشان بسیار مورد انتقاد نسل های پیش از ایشان است، کارآفرینی چه جایگاهی دارد. برای بررسی این مهم خدمت سرکار خانم مونا جعفری بنیانگذار و مدیرعامل شتابدهنده یارا، شتابدهنده تخصصی کسب وکارهای حوزه نوجوانان، رسیدیم.
خانم جعفری در مورد کاری بودن نسل جدید نگاه چندان مثبتی وجود ندارد. نمی خواهم تعمیم دهم به همین جهت در ابتدا نظرتان در مورد فرهنگ کار نسل جدید را بفرمایید.
بهتر است در مورد این مساله، شفاف تر گفتگو کنیم چرا که برخی شاخصه های مربوط به این رده سنی در هر نسلی مشابه بوده و مختص نسل خاصی نیست و صرفا برخی از مدل های فکری و رفتاری مربوط به این رده سنی در عصر جدید است که به عنوان نسل جدید از آن ها نام می بریم، متاثر از فضای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و … است. در واقع این تفاوت نسل های دیگر با نسل جدید است که به مثبت نبودن تعبیر شده است، طبق مطالعات انجام شده تفاوت هایی نسل جدید با نسل های گذشته دارند از جمله:
مانوس بودن با فضای دیجیتال[1]
این نسل از کودکی با اینترنت، گوشی هوشمند و شبکه های اجتماعی بزرگ شده اند و با فناوری خیلی سریع سازگار می شوند و انتظار دارند محیط کار هم به روز و مبتنی بر فناوری باشد که این امر باعث شده است ارتباطات سریع و شفاف را به بروکراسی و جلسات طولانی ترجیح دهند.
تمایل به انعطاف[2] دارند
این نسل کمتر به ساختارهای خشک اداری علاقه دارند، دورکاری، ساعت های شناور و محیطهای کاری آزاد برای آن ها جذابتر به نظر می آید
به معنا و ارزش ها بیشتر اهمیت می دهند
دنبال شغل صرفا برای حقوق نیستند؛ تمایل دارند حرفه شان تأثیر اجتماعی یا زیست محیطی داشته باشد و متعاقبا به برندهایی که مسئولیت اجتماعی[3] دارند، بیشتر اعتماد می کنند.
گرایش بیشتری به کارآفرینی و استقلال طلبی دارند
بسیاری از آن ها تمایل دارند فریلنسر[4] یا آزادکار باشند یا استارتاپ خودشان را راه اندازی کنند و به جای مسیر شغلی خطی، دنبال تجربه های متنوع در شغل خود هستند.
با یادگیری مداوم[5] آشنا هستند
علاقه دارند مهارت های جدید یاد بگیرند (به خصوص مهارت های دیجیتال).
مایلند در کار و زندگی تعادل برقرار کنند
کار برای آن ها همه چیز نیست؛ سلامت روان، تفریح و هویت شخصی را نیز مهم می دانند.
این تفاوت ها باعث ایجاد معضلاتی از جمله عدم تاب آوری آن ها تا درک عمیق مفاهیم یا زمان دستیابی به نتیجه خواهد شد؛ عملا شاهد وفاداری شغلی کمتر و عدم پایبندی به سلسله مراتب رسمی به وسیله نسل جدید هستیم؛ به همین جهت آن ها را بیشتر در شبکه سازی دارای مهارت می بینیم تا کار تیمی و …
شرایط خاص کشور و به ویژه عدم ثبات اقتصادی و چشم انداز مبهم، بسیاری از بزرگترها را هم جهت راه اندازی کسب و کار محافظه کار کرده است. حال در چنین شرایطی می توان انتظار داشت نوجوانان ما وارد عرصه کارآفرینی شوند؟
بنظر من کارآفرینی فقط تاسیس یک شرکت یا راه اندازی یک کسب وکار نیست، بلکه یک مدل فکری و مهارت است. یعنی دیدن فرصت در دل محدودیت ها، داشتن تفکر خلاق، تفکر نقاد، ریسک پذیری، قدرت تصمیم گیری، توانایی حل مساله، مدیریت منابع، ایجاد ارزش و پایداری که اگر قرار باشد کارآفرینی به معنی این مدل فکری را در این نسل پرورش دهیم آن را حرکتی بنیادی و حتی ضروری تلقی می کنم اما اگر قرار باشد کارآفرین را بعنوان یک عنوان شغلی تعریف کنیم، ترجیح می دهم به مروجین آن دو هشدار بدهم؛ نخست اینکه رشد یک فرد، جامعه و کشور ارتباط مستقیم به تعداد کارآفرینان آن ندارد و بهتر است تمامی عناوین شغلی و روش های درآمدزایی را اثر بخش دانسته و به رسمیت بشناسیم و اصراری به کارآفرین شدن تمامی نسل جدید نداشته باشیم چرا که این تعاریف و عناوینی که در سرتاسر جهان در حال ارزش گذاری و روند شدن است مانع بزرگی است تا هر فرد تجربه زیسته شخصی خود را زیست کند چون او را وادار به پیروی از محیط یا سرخورده از عدم دستیابی به سلایق آن می کند؛ شایسته تر آن است که آن ها را به داشتن روحیه کارآفرینی با تعریفی که ارائه دادم، در هر شاخه و حرفه ای ترغیب کنیم. دوم اینکه ضروری است برای تبلیغ کارآفرینی در کشور، به نسل جدید رویافروشی نکنیم و مسیری فرسایشی و نامتناسب با ظرفیت رشد آن ها را غیرواقع بینانه به اسم مسیر موفقیت به تصویر نکشیم چرا که در هر مسیری ناامیدی به موقع هم یک ارزش به حساب می آید، اگر مسیری ناامید کننده است بهتر است لزوما امید واهی نداده و مسیر رو به رشدتری را به آن ها معرفی کنیم.
اگر کارآفرینی را در عرصه استارتاپ های کشور بررسی کنیم خواهیم دید که اقتصاد استارتاپی ایران کمتر از 1% از کل تولید ناخالص داخلی سهم دارد و هر چند اقتصاد دیجیتال با رشد نسبی روبرو بوده اما هنوز سهم چشمگیری از اقتصاد کشور ندارد؛ همچنین رشد استارتاپ ها که عملا با سرمایه گذاری بخش خصوصی محقق است در حال حاضر با کمبود جدی سرمایه گذاری خطر پذیر VC روبرو است. سهم شرکت های ساختاریافته دانش بنیان نیز از تولید ناخالص ملی[6] حدود 0.5% بوده و سهم کسب وکارهای کوچک و متوسط[7] 7% الی 9% است که جمع کل اطلاقی به کارآفرینی 7.5% الی 9.5% خواهد بود. بنابراین شاهدیم که در شرایط تحریم، تورم و وضع قوانین پیچیده سهم کمی از اقتصاد ایران در اختیار بنگاه هایی با ماهیت کارآفرینانه است؛ اما بغیر از سهم مالی، قابل چشم پوشی نیست که کارآفرینی نقش اشتغال زایی، نوآوری، پویایی اقتصادی و بقا در شرایط تحریمی را دارد.

خانم جعفری همان طور که مستحضرید عموما در فرهنگ کار ما ایرانیان تحصیل و سپس اشتغال دولتی بسیار تبلیغ می شود. نمی خواهم و نباید شرایط کشور را نادیده گرفت با این حال به نظر شما چگونه می توانیم دیدگاه والدین را نسبت به امر اشتغال به ویژه در قالب های جدیدی چون کارآفرینی تغییر دهیم؟
بنظرم آنچه نه فقط از والدین بلکه از مربیان، نظام آموزشی و سازمان ها در مسیر ترویج هویت کارآفرینی نه لزوما کارآفرین، باید توقع داشت به این شرح است:
* در وهله اول مهارت خودآگاهی و بعد از آن برقرار ارتباط مؤثر، تصمیم گیری، تفکر نقاد و سپس سایر مهارت های نرم زندگی را در فهرست موضوعات آموزشی ضروری برای این نسل قرار دهند.
* از این نسل بخواهند که تاریخ ملی و تاریخ جهان را مطالعه کنند تا بدانند که داستان های شکست و موفقیت در تمامی اعصار تاریخ در جریان بوده و خواهد بود و خود را مرکز شکست در جهان تلقی نکرده دچار تحقیر ملی ذهنی نشوند.
به بن مایه زیستی که ما ایرانیان در عبور از فجایع به ارث برده ایم واقف شوند و نشانه های رشد تاریخی خود را شناسایی کنند. خصایصی مثل انعطاف پذیری ایرانیان اثر گرفته از تنوع اقلیمی، محل رشد تجارت و داد و ستد و ترویج زبان مشترک بودن ایران به واسطه جاده ابریشمی که هم کالا و هم فرهنگ را بوسیله ما منتقل می کرد، نوآوری در مدیریت چند وجهی و سیستم سازی اداری زمان هخامنشیان، رشد شهرسازی و داد و ستد در زمان ساسانیان و .. که همگی گواه این مهم است که ایرانیان صرفا مصرف کننده نبودند بلکه سازنده قواعد جهانی هم بوده اند. همچنین بازسازی هایی که هر بار بعد از انواع هجوم های مغول، عرب، تیموری و استعمار مدرن با شکوفایی علمی و فرهنگی توام شده است نمایانگر خلاقیت زیبا شناسانه این ملت در هر دوره سخت تاریخی است.
* مهارت ارتباط مؤثر با این نسل را آموخته، سرگشتگی آن ها را به رسمیت شناخته و در شنیدن نیازها و انعطاف پذیری نسبت به مدل های فکری متفاوت آن ها کوشا باشند.
* به این نسل کمک کنند دایره شایستگی[8] خود را شناسایی و تقویت کنند
* دانشی که مبتنی بر همه گیری و عدالت آموزشی و مهارت محور باشد را در اختیارشان قرار دهند
* بستری که امکان کارآموزی و کسب تجربه در اختیارشان قرار دهد آماده سازند
به رغم همه نقدهایی که به نسل جدید می شود اما نکات مثبتی وجود دارد که به گمانم همین نکات مثبت در میان برخی از بزرگترها پذیرفته نیست؛ پرسشگری و آشنایی به حقوق فردی مهم ترین این خصیصه ها هستند. نظر شما در این مورد چیست؟
این یک پدیده اجتماعی و روان شناختی است که به چند دلیل اصلی اتفاق می افتد:
1- تغییر ساختار قدرت و هنجارهای سنتی
در گذشته بزرگترها و والدین دارای قدرت مطلق یا نیمه مطلق در تصمیم گیری ها بودند که نسل جدید با پرسشگری و آشنایی به حقوق خود این امر را به چالش می کشد
2- تفاوت در ارزش ها و تجربه های نسل ها
نسل قدیم ممکن است تکیه بر تبعیت را احترام و ادب تلقی کرده باشد و نسل جدید حق اظهار نظر و انتخاب را عقلانی به شمار آورد
3- دسترسی به اطلاعات
نسل جدید با دسترسی گسترده به منابع مختلف آگاهی بیشتری نسبت به حقوق فردی و قانونی خود دارد که این برای والدین و مربیان و جامعه تهدید آمیز تلقی می شود
4- تفاوت در سبک ارتباطی
نسل جدید معمولا شفاف، مستقیم و نقادانه صحبت می کند و نسل قبلی این صراحت را عبور از مرزهای احترام تفسیر می کنند.
5- تضاد بین تجربه و دانش
نسل های قبل بیشتر بر اساس تجربه و سنت نظر می دهند و نسل جدید بر اساس داده و منابع علمی.
با توجه به شناختتان از نسل جدید، آینده ایران را چگونه می بینید؟
نسل جدید علاوه شاخصه هایی که قبلا طرح کردم، با تفکر انتقادی محسوس تر، استقلال خواهی بیشتر و عملکرد چابکتری که نسبت به نسل های قبل دارند چنانچه به درستی شنیده و رهبری شوند توانایی ایجاد تحولات دیجیتال و چرخه های پایدار نوآوری در صنعت خواهند داشت. از نظر فرهنگی و اجتماعی چنانچه دارای چهارچوب های شفاف و نه سختگیرانه باشند، سبک زندگی منطعف تری را می توانند نسبت به نسل های قبلی تجربه کنند. از نظر سیاسی این نسل می توانند عامل ایجاد شفافیت، مشارکت و پاسخگویی بیشتر باشند و در بستر آموزش می توانند ساختار مدرک محور را به سیستم های مهارت محور و شایسته سالار تغییر دهند، اما چنانچه:
-والدین و مربیان مترصد دیکته کردن ساختار ذهنی نسل خود به آن ها باشند و مهارت های ارتباطی با این نسل را نیاموزند
-نظام آموزشی همچنان بی توجه به سلامت روان دانش آموزان و دانشجویان بوده، روش های آموزشی مبتنی بر مهارت آموزی نباشد، کیفیت آموزش در شهرها و منطق مختلف تفاوت فاحشی را نشان دهد، زیر ساخت های آموزشی به روزرسانی نشود، مدرسین و معلمین دارای حداقل حمایت های دولتی باشند و محتوای اجباری غیر ضروری غیرانتخابی به هر دانش پذیر تحمیل شود
– اصلاحاتی در سیاست های حمایتی از این نسل اتخاذ نشود
– این نسل بدون بهره گیری از تفکر انتقادی در معرض هجوم داده های انواع رسانه ها و پلتفرم ها قرار گیرند
– امکان ورود به دانشگاه های خوب کشور مختص تعداد خاصی از دانش آموزان بوده و در یک کلام عدالت آموزشی برقرار نباشد
با نسلی که با شروع دیرهنگام زندگی[9] روبرو است مواجه خواهیم شد، نسلی چند فرهنگی و سردرگم، با پتانسیل های بالای اضطراب و افسردگی، مصرف گرا و منفعل و مهاجر به سایر کشورها و متعاقبا پیرشدن کشور به دلیل خروج تعداد زیادی از جوانان از کشور یا عدم مسئولیت پذیری و بی انگیزگی بازماندگان روبرو خواهیم شد.
در پایان اگر نکته ای هست بفرمایید.
موضوع بسیار مهمی که در مسیر ایجاد رضایت در این نسل لازم است با مخاطبین به اشتراک بگذارم، در اولویت اول رشد فردی این نسل، در اولویت دوم تفهیم و تفکیک خوشبختی، موفقیت و شادی و لذت برای آن ها و سپس ترویج کارآفرینی برای آن ها است. متاسفانه بعد از نبود هیچ منبع تحقیق و اطلاعاتی جامع در کشور در خصوص نسل جدید، طبق چندین ساعت فاز مطالعاتی در شتابدهنده یارا به وسیله متخصصین بنام جامعه شناسی، روان شناسی، فرهنگ، ادیان، ژنتیک و نوروساینس و برگزاری رویدادهایی با حضور این نسل و تعاملات رودرو، ما به این مهم رسیدیم که 37% نوجوانان و جوانان کشور در آستانه تجربه افسردگی و تحمل اضطراب هستند و درصد میزان سردرگمی در انتخاب مسیر زندگی و شغلی هر سال بیشتر از سال های گذشته دامن گیر آن ها است. لذا این نسل بهتر است ابتدا مهارت های نرم را طبق اولویتی که قبلا مطرح کردم بیاموزند.
بعد از آن واقف شوند که خوشبختی یک حالت ذهنی و درونی است و نباید به شرایط بیرونی و دستاوردها وابسته باشد که بعد از تجربه حس خوشبختی می توانند با کیفیت تر از قبل در مسیر موفقیت و اهداف و دستاوردهای قابل اندازه گیری حرکت کنند؛ همچنین درک کنند که شادی ماهیتی عمیق و پایدار و معنادار داشته با احساس لذت فوری و کوتاه مدت و گذرا تفاوت قابل تاملی دارد و بعد از اینکه لایه های عمیق فکری و بینشی و مهارتی آن ها به درستی پرورش یافت آن ها را ضمن آشنایی با مفاهیم ضروری و به روز جهان در حوزه کارآفرینی، آماده پذیرش این نقش در عرصه حرفه ای کنیم، مفاهیمی از جمله انقلاب انفرادی، تحلیل بازار، شناسایی مسئله، شناسایی فرصت، نوآوری تدریجی، مدیریت مالی و جریان نقدی، تیم سازی، مدیریت ریسک و عدم قطعیت، ارزش آفرینی، پایداری، اقتصاد پلتفرمی، اقتصاد رفتاری، اقتصاد تجربی، تحلیل داده، فناوری های پایدار، محورهای استراتژیک جهانی و… ما در شتابدهنده یارا هم مترصد استخراج نیاز این نسل، ارائه راه حل های بنیادی و حمایت از کسب وکارهایی که سرویس کارآمد به آن ها می دهند و شبکه سازی بین دغدغه مندان این حوزه هستیم.
پانویس ها