مراحل ساخت یک کارآفرین ایرانی
نگاهی متفاوت به مراحل ساخت! یک کارآفرین در ایران
کارآفرین محترم پس از عبور از هفت خوان رستم و هشت خوان ادار ه برق، تصمیم می گیرد نیرو جذب کند. در روزنامه ها و جراید آگهی می دهد: «به تعدادی نیروی کار ساده با حقوق و بیمه نیازمندیم. » کارگران قشر زحمت کشی هستند که از زمان اختراع چرخ و بعدها ظهور تفکرات مارکس و انگلس، همیشه این احساس را داشت ه اند که کارفرمایان خونشان را با نی نوشابه می کشند. در جلسه مصاحبه، کارگر با چشم تیزبین به کارفرما نگاه می کند و در دل می گوید: «همین آدم می خواهد حقوقم را بابت یک دقیقه دیر حاضر شدن در محل کار نصف کند و اضافه کاری و بیمه ام را بپیچاند.»
بریده ای از نوشتار مراحل ساخت یک کارآفرین ایرانی!
صنم فاضل
نویسنده
عضو هیئت تحریریه
کارآفرینی یعنی شناسایی ایده و راه اندازی کسب و کاری که در ذهن فامیل، هر روز در ویلای شمال تان کنار سگ بولداگ خود صبحانه می خورید و از قهو ه با ویوی ابدی رو به دریا لذت می برید. اما در واقعیت شب ها روی زمین در دفتر کارتان می خوابید و صبح ها با ویوی رو به لپ تاپ قسطی، ساقه طلایی در چای خیس می کنید. در جواب «بچه ما رو هم ببر سر کار » فامیل، با نگاه عاقل اندر سفیه می گویید: «ما اینجا رابطه بازی نداریم، شایسته سالاریه.» البته حواستان جمع است که در تما س های تلفنی جلوی فامیل از اصطلاحات بیزینسی انگلیسی استفاده کنید تا فکر کنند شما یک پروژه جهانی را مدیریت می کنید. با این کار سرکوفت موفقیت شما را به بچه هایشان خواهند زد و زندگی شیرین را بر آن ها زهر خواهند کرد. با تمام این دشواری ها شما همچنان برای رونق کسب وکارتان می جنگید چون کارآفرین ایرانی بودن، بعد از کار در معدن، سخ ت ترین شغل دنیاست. بنابراین با ما همراه با شید تا قدم به قدم مراحل تبدیل به یک کارآفرین ایرانی شدن را به شما آ موزش دهیم.
1- انتخاب هدف:
کارآفرین مورد نظر با نیت خالص و قلبی پاک، قربه الی الله تصمیم می گیرد کارآفرین شود. هدفش ساده است، ایجاد اشتغال و پیشرفت کشور. او باور دارد که دنیا جای خوبی است و هر کسی که تلاش کند، نتیجه می گیرد.
2- مرحله مجوز
کارآفرین وارد هفت خوان رستم می شود:
خوان اول: مراجعه به اداره ای که باید ثبت نام انجام دهد تا مجوزهای لازم را اخذ نماید.
خوان دوم: پیدا کردن کسی که ثبت نام اولیه انجام می دهد و فرم های مربوطه را تحویل می دهد. که معمولا یا مرخصی است یا تازه منتقل شده است.
خوان سوم: گرفتن امضا از کسی که در مرخصی است.
خوان چهارم: گرفتن امضا از کسی که در جلسه است.
خوان پنجم: گرفتن امضا از کسی که هم زمان هم در مرخصی است و هم در جلسه.
خوان ششم: پیدا کردن نسخه اصل شناسنامه پدربزرگ مادری همراه با یک استشهاد محلی.
خوان هفتم: دعا به درگاه خدا که سیستم به خاطر اینترنت قطع نباشد. سیستم قطع نیست، اما برق رفته. برق که بیاید، ساعت اداری تمام شده و چون پنج شنبه است باید تا شنبه صبر ایوب پیشه کرد. شنبه که برمی گردد، مسئول مربوطه رفته ماموریت. وقتی هم که از ماموریت برگردد برق مجدد قطع است. این مرحله برای خود حضرت ایوب هم قفل است.
3- مرحله تولید
کارآفرین محترم پس از عبور از هفت خوان رستم و هشت خوان اداره برق، تصمیم می گیرد نیرو جذب کند. در روزنامه ها و جراید آگهی می دهد: «به تعدادی نیروی کار ساده با حقوق و بیمه نیازمندیم.» کارگران قشر زحمت کشی هستند که از زمان اختراع چرخ و بعدها ظهور تفکرات مارکس و انگلس، همیشه این احساس را داشته اند که کارفرمایان خونشان را با نی نوشابه می کشند. در جلسه مصاحبه، کارگر با چشم تیزبین به کارفرما نگاه می کند و در دل می گوید: «همین آدم می خواهد حقوقم را بابت یک دقیقه دیر حاضر شدن در محل کار نصف کند و اضافه کاری و بیمه ام را بپیچاند.»
کارفرما هم در دل می گوید: «همین آدم فردا وسط کار و تولید با نسخه جعلی پزشک مبنی بر چند روز استراحت مطلق به جهت فتق ناف، مرخصی استعلاجی می گیرد و می رود عروسی پسرعموی شوهرخواهرش برای صرف زرشک پلو و ژله و شیرینی دانمارکی به همراه خیار و اگر بگویم بالای چشم ات دو ابرو مستقیم می رود ادارهی کار تا پدرجد پدری بنده را برای پاسخگویی احضار کند و حق و حقوقش را از حلقومم بکشد بیرون.» در نتیجه، بین این دو قشر شریف، از همان روز اول زاویه ایجاد می شود. زاویه ای که هر چه می گذرد، با ورود اداره کار و سازمان تامین اجتماعی، تبدیل به ذوزنقه عشقی می شود. خلاصه کارفرما از بالا به برنامه تولید نگاه می کند، کارگر از پایین به ساعت دیواری. هر کدام منتظر است دیگری یک حرکت اشتباه بکند تا به دنیا ثابت کند: «دیدی من راست میگفتم؟»
4- مرحله تهیه مواد اولیه
کارآفرین در این مرحله می فهد که پیدا کردن مواد اولیه از پیداکردن سیاستمداری که قول بدهد و عمل کند، سخت تر است. ابتدا می رود سراغ بازار داخلی. می گویند مواد اولیه داریم ولی نگه داشته ایم گران تر شود. سپس می رود سراغ بازار خارجی. مواد اولیه معمولا از دو جا می آید، چین کمونیست، جایی که همه چیز دارند، از پیچ و مهره گرفته تا قطعاتی که حتی نمی دانی به چه دردی می خورد. سایر بلاد غربی و شرقی، که قیمتش چند برابر است ولی بسته بندی اش آن قدر قشنگ است که دلت نمی آید بازش کنی. در نتیجه از چین سفارش می دهد و تازه استرس شروع می شود. چون معلوم نیست جنس به سلامت برسد یا در دریا غرق شود. یا تو گمرک گیر کند و تاریخ مصرف اش بگذرد. چون به کارآفرین محترم گفته اند مدارکت کامل نیست و برو یک برگه بیاور که ثابت کند پدربزرگ مادری ات در سال 1280 مالیات زمین های کشاورزی اش را داده است.
کارآفرین محترم هم تا برود مدارک بیاورد و ثابت کند، محصول نهایی اش دیگر به عنوان کالای نو به بازار نمی رود، بلکه تبدیل می شود به کالای نوستالژیک! از مسیر زمینی هم دردسرهای خودش را دارد که آیا راننده کامیون محموله را سالم به مقصد می رساند؟ و اما راننده کامیون در حالی که با یک بست اسم اش را نبر خودش را حسابی و توووپ ساخته، تا در دل جاده هایی که آدمیزاد از آنجا گذر نمی کند، خوابش نبرد، آهنگ های حمیرا و هایده گوش می دهد و به معشوقه جوانی هایش که بانوی توپُر محترمی بود فکر می کند. بعد با یاد و خاطر جنبه های اروتیک معشوقه اش که مانند معشوقه های ناصرالدین شاه دلبر بود، سیگار پشت سیگار دود می کند و متاسفانه از پخش افکار خاک برسری راننده کامیون معذوریم. اما این شکست عشقی جانکاه باعث می شود محموله را اشتباهی به نمایشگاه لوازم خانگی اراک ببرد!

5- مرحله عرضه محصول نهایی در بازار ایران و جهان
کارآفرین محترم پس از گذر از هفت خوان مجوز، جنگ با زاویه های کارگری و عملیات مخفی پیداکردن مواد اولیه، حالا به مرحله حساسی رسیده؛ بازار هدف! اول عرضه در بازار ایران؛ کارآفرین با امید وارد می شود و با این جمله روبه رو می گردد: برادر، جنس خارجی هم هست که نصف قیمت شماست، تازه سه تا هدیه هم داره. که البته منظور از واژه نام آشنای جنس خارجی، همان جنس چینی خودمان است. اینجاست که کارآفرین برای اولین بار در زندگی به این فکر می کند که اگر با عیال محترم در اینستاگرام یک پیج می زد و لایف استایل و روزمرگی های شان را به معرض دید عموم می گذاشت، روان سالم تر و جیب پرپول تری داشت.
سپس عرضه در بازار جهان؛ کارآفرین با غرور محصولش را برای صادرات آماده می کند و فکر می کند قرار است محصولش جهانی شود. اما در همان گام اول گیر فرم هایی می افتد که حتی گوگل ترنسلیت هم وسط ترجمه شان می گوید: داداش بی خیال شو. نرخ دلار هم مثل رنگ کراوات های ترامپ غیرقابل پیش بینی است. اگر هم موفق شود محصول را بفرستد، ممکن است وسط راه در گمرک کشور مقصد گیر کند، یا وقتی به دست مشتری رسید، با یک یادداشت پس اش بدهد: با تشکر، ولی ما فعلا نیاز نداریم. در این مرحله، کارآفرین عزیز می فهمد هر حرکت اشتباه حساب بانکی و اعصابش را هم زمان منفجر می کند.
6- مرحله مالیات
کارآفرین محترم بعد از شکست های عشقی مستمر در بازار ایران و جهان، در حالی که تصمیم گرفته برای تحمل و ادامه زندگی، با راننده کامیون چند بست اسم اش را نبر استعمال نماید، با غرور و شوق وارد دفترش می شود اما همان لحظه، حسابدار محترم اش سر می رسد و می گوید: «موعد پرداخت مالیاته.»
کارآفرین با تعجب میگوید: «ولی من هنوز سود نکردم!»
حسابدار با آرامش می گوید: «اشکالی نداره، از سود آینده پرداخت می کنیم!»
سپس فهرستی از مالیات های مختلف روی میز کارآفرین قرار می دهد:
مالیات بر درآمد، مالیات بر ارزش افزوده، مالیات بر امید به زندگی، مالیات بر آرزوهای تحقق نیافته و…
7- مرحله چگونه یک کار آفرین موفق شوید؟
در نهایت کارآفرین با یک حساب خالی، چای سرد و راننده کامیونی که رو مبل نشسته، سبیل اش را تاب می دهد و منتظر است حسابدار از اتاق برود بیرون تا بساط سوخت و ساز را جهت عروج ملکوتی به هوافضا آماده کند، تصمیم می گیرد یک کتاب پرفروش زرد در مورد اینکه چگونه یک کارآفرین موفق شوید بنویسد و یک پیج در اینستاگرام بزند تا با یک دست کت و شلوار و کراوات های رنگی، مشابه کراوات های ترامپ، پکیج چگونه یک کار آفرین موفق شوید بفروشد و سمینارهایی با موضوع «با من یک کارآفرین موفق شوید» برگزار کند.
8- مرحله تشکر از کارآفرینانی که همت و پشتکارشان سرمایه واقعی ایران است!