شماره جدیدشماره دهمعباد تیموریمقاله

امید در ایران

وقتی آینده از دسترس دور می‌شود

جوانان، که معمولا موتور اصلی نوآوری، کارآفرینی و تحول اجتماعی در هر کشوری هستند، بیش از دیگر گروه ‌های اجتماعی به افق پیش‌ رو چشم می‌ دوزند. هنگامی که این افق مبهم می‌ شود، تصمیم ‌های آنان نیز تغییر می ‌کند. افزایش تمایل به مهاجرت، تعویق ازدواج، کاهش تمایل به فرزندآوری، احتیاط در سرمایه ‌گذاری‌ های بلندمدت و گسترش احساس نااطمینانی نسبت به آینده، همگی نشانه ‌هایی هستند که حکایت از کاهش امید در بخشی از این نسل دارند. این تحولات را نباید صرفاً انتخاب‌ های فردی دانست؛ بلکه آن ‌ها بازتاب ارزیابی بخشی از جامعه از فرصت‌ ها، ثبات و قابلیت پیش‌ بینی آینده ‌اند.

برشی از نوشتار امید در ایران

دکتر عباد تیموری

عباد تیموری

پژوهشگر حوزه توسعه و مدرس دانشگاه

مقدمه

امید، یکی از بنیادی ‌ترین سرمایه ‌های هر جامعه است؛ سرمایه ‌ای که نه در بانک ‌ها نگهداری می ‌شود و نه در آمارهای اقتصادی به ‌سادگی قابل اندازه‌گیری است، اما نبود آن می ‌تواند بنیان توسعه را از درون فرسوده کند. جامعه ‌ای که امید دارد، سختی‌ ها را تحمل می‌کند، سرمایه ‌گذاری می‌ کند، فرزندآوری را به تعویق نمی‌ اندازد، مهاجرت را تنها راه نجات نمی ‌بیند و برای ساختن آینده انگیزه دارد. در مقابل، جامعه‌ ای که امید خود را از دست می‌ دهد، حتی اگر منابع طبیعی فراوان یا ظرفیت ‌های اقتصادی بزرگی داشته باشد، به تدریج دچار رکود، بی ‌اعتمادی و انفعال می‌ شود. در ادبیات توسعه، امید صرفا یک احساس شخصی یا ویژگی روان ‌شناختی نیست؛ بلکه بازتاب ارزیابی مردم از آینده است. انسان‌ ها زمانی امیدوار می‌ مانند که باور داشته باشند میان تلاش امروز و کیفیت زندگی فردا رابطه‌ ای معنادار وجود دارد. اگر شهروندان احساس کنند که کار، تحصیل، سرمایه‌ گذاری، نوآوری یا حتی قانون ‌مداری، احتمال دستیابی به آینده ‌ای بهتر را افزایش می‌ دهد، امید تقویت می ‌شود. اما هرگاه این پیوند تضعیف شود، ناامیدی به تدریج جای آن را می‌ گیرد.

در سال‌ های اخیر، بسیاری از ایرانیان با چنین تجربه ‌ای روبه‌ رو بوده ‌اند. تورم مزمن، کاهش قدرت خرید، افت ارزش پول ملی، دشواری اشتغال، افزایش هزینه مسکن، ناترازی ‌های ساختاری، تحریم ‌های اقتصادی، درگیری‌ های داخلی، تنش‌ های سیاست خارجی، کاهش اعتماد عمومی و نگرانی نسبت به آینده، همگی تصویری از فردا ساخته‌ اند که برای بخش قابل توجهی از جامعه، روشن‌ نیست. در چنین شرایطی، ناامیدی دیگر صرفاً یک تجربه فردی نیست؛ بلکه به مسئله‌ ای اجتماعی تبدیل می ‌شود که بر رفتار اقتصادی، روابط اجتماعی، مشارکت مدنی و حتی تصمیم‌ های خانوادگی اثر می ‌گذارد. با این حال، ناامیدی سرنوشت محتوم هیچ کشوری نیست. تجربه بسیاری از کشورها نشان می ‌دهد که حتی جوامعی که جنگ، بحران اقتصادی، فساد گسترده یا فروپاشی نهادها را تجربه کرده‌ اند، توانسته ‌اند با اصلاح مسیر حکمرانی، بازسازی اعتماد عمومی و ایجاد چشم ‌اندازی قابل باور، امید اجتماعی را دوباره احیا کنند. بنابراین پرسش اصلی آن نیست که «آیا ایرانیان امیدوار هستند یا نه؟» بلکه این است که امید چگونه تضعیف شد، چه عواملی آن را فرسوده کرد و برای بازسازی آن چه باید کرد؟

 

چرا امید در ایران تضعیف شد؟

امید اجتماعی در هیچ کشوری یک‌شبه از میان نمی ‌رود. همان‌گونه که اعتماد عمومی حاصل سال‌ ها تجربه، کارآمدی و ثبات است، ناامیدی نیز محصول انباشت بحران ‌ها، ناکامی ‌ها و تجربه ‌های تلخ یک جامعه است. اگر امروز از کاهش امید در ایران سخن می‌ گوییم، باید آن را نتیجه یک فرآیند تدریجی بدانیم؛ فرآیندی که در آن عوامل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و نهادی، یکدیگر را تقویت کرده ‌اند. در پنج دهه گذشته، اقتصاد ایران با بحران‌ های عظیم و مسائل فراوانی روبه‌ رو بوده است که هر یک از آن ها به تنهایی می‌ تواند بر امید مردم اثر بگذارد، اما آنچه امید را بیش از همه تضعیف می‌کند، تداوم این مشکلات و نامشخص بودن افق حل آن ‌هاست. جامعه زمانی امیدوار می ‌ماند که احساس کند مشکلات، هرچند دشوار، در مسیر حل شدن قرار دارند. اما هنگامی که بحران‌ ها سال‌ ها تکرار می ‌شوند، آینده نیز مبهم ‌تر به نظر می‌ رسد.

در کنار این روند بلندمدت اقتصادی، تحولات اجتماعی و سیاسی نیز در دهه ‌های اخیر بر کاهش امید اجتماعی تأثیر گذاشته‌ اند. از سال ۱۳۸۸ به بعد، ایران شاهد چندین موج اعتراضی با مطالبات و زمینه‌ های متفاوت بوده است. اگرچه هر یک از این اعتراضات ویژگی‌ ها و محرک‌ های خاص خود را داشته ‌اند، اما در مجموع، تصویری از انباشت نارضایتی‌ های اجتماعی را نشان می ‌دهند. این رخدادها را نباید صرفا واکنشی به رویدادهای مقطعی دانست؛ بلکه باید آن‌ ها را بازتاب مشکلات عمیق‌ تر در ساختارهای نهادی، اقتصادی و اجتماعی کشور تلقی کرد. هر موج اعتراضی، فارغ از منشأ و مطالباتش، این پیام را نیز در خود داشت که بخشی از جامعه نسبت به کارآمدی سازوکارهای موجود برای حل مسائل، دچار تردید شده است.[1] یکی از مهم ‌ترین پیامدهای این روند، تغییر نگرش نسل جوان نسبت به آینده بوده است. جوانان، که معمولا موتور اصلی نوآوری، کارآفرینی و تحول اجتماعی در هر کشوری هستند، بیش از دیگر گروه ‌های اجتماعی به افق پیش‌ رو چشم می‌ دوزند.

هنگامی که این افق مبهم می‌ شود، تصمیم ‌های آنان نیز تغییر می ‌کند. افزایش تمایل به مهاجرت، تعویق ازدواج، کاهش تمایل به فرزندآوری، احتیاط در سرمایه ‌گذاری‌ های بلندمدت و گسترش احساس نااطمینانی نسبت به آینده، همگی نشانه ‌هایی هستند که حکایت از کاهش امید در بخشی از این نسل دارند. این تحولات را نباید صرفا انتخاب‌ های فردی دانست؛ بلکه آن ‌ها بازتاب ارزیابی بخشی از جامعه از فرصت‌ ها، ثبات و قابلیت پیش‌ بینی آینده ‌اند. در چنین شرایطی، مهم ‌ترین سرمایه روانی و اجتماعی هر جامعه، یعنی باور به امکان اصلاح، نیز به تدریج تضعیف می ‌شود. مردم زمانی امیدوار می ‌مانند که احساس کنند از طریق کار، مشارکت، گفت‌وگو، قانون و نهادهای رسمی می ‌توانند بر کیفیت زندگی خود اثر بگذارند. هرگاه این باور تضعیف شود، امید نیز آسیب می ‌بیند. به همین دلیل، تکرار موج‌ های اعتراضی را می ‌توان نه علت اصلی ناامیدی، بلکه یکی از نشانه‌ های فرسایش تدریجی امید اجتماعی دانست.

از سوی دیگر، کاهش اعتماد عمومی نیز این روند را تشدید کرده است. اعتماد، حلقه اتصال مردم با نهادهای حکمرانی، بازار و حتی یکدیگر است. بدون اعتماد، وعده‌ های اقتصادی، برنامه ‌های اصلاحی و حتی دستاوردهای مقطعی نیز نمی‌ توانند امیدی پایدار ایجاد کنند. امید و اعتماد رابطه ‌ای دوسویه دارند؛ اعتماد، امید را می‌ آفریند و امید، مشارکت و همکاری اجتماعی را تقویت می ‌کند.[2] هم‌ زمان، گسترش نابرابری، دشوارتر شدن دسترسی به مسکن، کاهش قدرت خرید طبقه متوسط، افزایش مهاجرت نخبگان و نااطمینانی نسبت به آینده، این احساس را در بخشی از جامعه ایجاد کرده است که مسیر پیشرفت، دشوارتر از گذشته شده است. هنگامی که شهروندان احساس کنند تلاش بیشتر الزاما به زندگی بهتر منجر نمی ‌شود، یکی از بنیادی ‌ترین پایه ‌های امید تضعیف می ‌شود. البته این تصویر به معنای آن نیست که جامعه ایران، جامعه‌ ای فاقد امید است. ایران همچنان از سرمایه‌ های انسانی، ظرفیت ‌های اقتصادی، منابع طبیعی، جامعه ‌ای جوان و تجربه ‌های ارزشمند تاریخی برخوردار است. اما واقعیت آن است که امید اجتماعی، همانند هر سرمایه دیگری، در صورت بی‌ توجهی فرسوده می ‌شود. امید با روند بهبود مستمر در زندگی مردم بازسازی می‌ شود.

 

امید چگونه ساخته می ‌شود؟

اگر امید صرفا یک احساس یا ویژگی شخصیتی بود، تفاوت میان کشورها را تنها باید با تفاوت روحیات مردم توضیح می‌ دادیم. اما تجربه جهان نشان می‌ دهد که چنین نیست. امید، بیش از آنکه در ذهن افراد شکل بگیرد، در کیفیت نهادها، عملکرد حکومت، فرصت‌ های اقتصادی و تجربه روزمره شهروندان ریشه دارد. به همین دلیل، توسعه‌ یافتگی را می‌ توان نه فقط در رشد تولید ناخالص داخلی، بلکه در میزان امید مردم به آینده نیز مشاهده کرد. آمارتیا سن، اقتصاددان برنده جایزه نوبل، توسعه را «گسترش آزادی ‌ها و قابلیت ‌های انسان» می‌ داند. از نگاه او، توسعه زمانی رخ می ‌دهد که افراد بتوانند درباره زندگی خود انتخاب کنند و برای رسیدن به آینده ‌ای بهتر فرصت واقعی داشته باشند. در چنین چارچوبی، امید زمانی شکل می‌ گیرد که شهروند احساس کند تحصیل، کار، خلاقیت، سرمایه‌گذاری و تلاش او می ‌تواند سرنوشتش را تغییر دهد. اگر این قابلیت‌ ها محدود شوند، امید نیز به تدریج فرسوده می ‌شود.

از سوی دیگر، آلبرت هیرشمن در نظریه مشهور «خروج، اعتراض و وفاداری» توضیح می ‌دهد که انسان‌ ها در مواجهه با نارضایتی، معمولا سه مسیر پیش رو دارند: تلاش برای اصلاح از طریق مشارکت و بیان مطالبات، خروج از سیستم یا کناره‌ گیری و بی‌ تفاوتی. در واقع، امید همان نیرویی است که افراد را به انتخاب مسیر نخست ترغیب می ‌کند. هرچه جامعه بیشتر باور داشته باشد که مشارکت و گفت‌وگو می ‌تواند به اصلاح بینجامد، امید اجتماعی نیز تقویت می ‌شود. اما اگر این باور تضعیف شود، میل به انزوا، مهاجرت یا بی‌ تفاوتی افزایش می‌ یابد. دارون عجم‌ اوغلو و جیمز رابینسون نیز در آثار خود نشان می ‌دهند که تفاوت اصلی میان کشورها، نه در منابع طبیعی یا موقعیت جغرافیایی، بلکه در کیفیت نهادهای آن ‌هاست. نهادهای فراگیر، فرصت را برای همه شهروندان فراهم می‌ کنند، حقوق مالکیت را تضمین می‌ کنند، رقابت را گسترش می‌ دهند و امکان مشارکت را افزایش می ‌دهند. در مقابل، نهادهای ناکارآمد یا انحصاری، انگیزه سرمایه ‌گذاری، نوآوری و مشارکت را کاهش می ‌دهند. از این منظر، امید نتیجه اعتماد شهروندان به نهادهای قابل پیش‌بینی، پاسخ ‌گو و عادلانه است. بر همین اساس، می‌ توان گفت امید اجتماعی بر چهار ستون اصلی استوار است:

  • نخست، ثبات اقتصادی؛ زیرا هیچ خانواده ‌ای در شرایط تورم مزمن و نااطمینانی دائمی، نمی ‌تواند آینده خود را با اطمینان برنامه ‌ریزی کند.
  • دوم، اعتماد عمومی؛ اعتماد به این معنا که قانون برای همه یکسان اجرا می ‌شود، نهادها پاسخ‌ گو هستند و تصمیم ‌های عمومی در جهت منافع ملی اتخاذ می‌ شوند.
  • سوم، احساس عدالت و فرصت برابر؛ مردم باید باور داشته باشند که موفقیت بیش از آنکه به روابط و رانت وابسته باشد، حاصل شایستگی، تلاش و نوآوری است.
  • و چهارم، چشم ‌انداز قابل باور از آینده؛ جامعه باید نشانه ‌های واقعی از بهبود را مشاهده کند. امید با وعده ‌های بزرگ ساخته نمی ‌شود؛ با تغییرات کوچک اما مستمر و قابل لمس شکل می ‌گیرد.

این نکته، برای ایران امروز اهمیت ویژه‌ ای دارد. جامعه ایران با کمبود آرزو یا انگیزه روبه‌رو نیست؛ آنچه بیش از هر چیز به ترمیم نیاز دارد، اعتماد به این است که تلاش فردی و مشارکت اجتماعی می ‌تواند آینده را تغییر دهد. هنگامی که این پیوند دوباره برقرار شود، امید نیز به تدریج بازخواهد گشت. به همین دلیل، بازسازی امید را نباید یک پروژه تبلیغاتی یا صرفاً فرهنگی دانست. هر سیاستی که این چهار پایه را تقویت کند، در عمل به بازسازی امید اجتماعی نیز کمک خواهد کرد.

ناامیدی و مهاجرت
ناامیدی و مهاجرت

کشورهایی که امید را بازسازی کردند

تاریخ توسعه نشان می ‌دهد که هیچ کشوری محکوم به ناامیدی نیست. بسیاری از کشورهایی که امروز در زمره اقتصادهای موفق یا جوامع باثبات قرار دارند، روزگاری با جنگ، فقر، بحران ‌های سیاسی، فساد گسترده یا شکاف ‌های عمیق اجتماعی دست‌ و پنجه نرم کرده‌ اند. آنچه مسیر آن‌ ها را تغییر داد، نه یک تصمیم مقطعی یا یک برنامه کوتاه‌ مدت، بلکه مجموعه‌ ای از اصلاحات نهادی بود که به تدریج اعتماد عمومی را بازسازی و چشم‌ اندازی باورپذیر از آینده ایجاد کرد. کره جنوبی یکی از روشن‌ ترین نمونه ‌هاست. این کشور در دهه ۱۹۵۰، پس از جنگ دو کره، از فقیرترین کشورهای جهان به شمار می ‌رفت. زیرساخت‌ های اقتصادی ویران شده بود، درآمد سرانه بسیار پایین بود و بسیاری از ناظران بین‌المللی آینده روشنی برای آن متصور نبودند اما دولت ‌های بعدی با سرمایه‌ گذاری گسترده در آموزش، توسعه صنعتی، تقویت صادرات، اصلاح ساختارهای اداری و ایجاد ثبات در سیاست ‌های اقتصادی، به تدریج زمینه رشد را فراهم کردند.

مهم‌ تر از رشد اقتصادی، شکل‌ گیری این باور در جامعه بود که تلاش، مهارت و کارآفرینی می ‌تواند به پیشرفت فردی و ملی منجر شود. این همان نقطه ‌ای است که امید اجتماعی دوباره متولد شد. ویتنام نیز تجربه ‌ای مشابه اما با مسیری متفاوت دارد. این کشور پس از دهه‌ ها جنگ، با اقتصادی آسیب‌دیده و نرخ بالای فقر رو به ‌رو بود. اصلاحات اقتصادی موسوم به «دوی موی» از اواخر دهه ۱۹۸۰، اقتصاد را به سمت تولید، تجارت و جذب سرمایه‌گذاری سوق داد. کاهش فقر، افزایش اشتغال و بهبود مستمر کیفیت زندگی، به مردم نشان داد که آینده می‌ تواند بهتر از گذشته باشد. امید در ویتنام با مشاهده نتایج ملموس اصلاحات تقویت شد. نمونه دیگر، رواندا است؛ کشوری که پس از نسل‌کشی سال ۱۹۹۴ با یکی از عمیق ‌ترین بحران‌های انسانی و اجتماعی جهان مواجه بود.

دولت این کشور علاوه بر بازسازی زیرساخت ‌ها، تلاش کرد نهادهای عمومی را تقویت کند، فساد را کاهش دهد و خدمات عمومی را گسترش دهد. هرچند تجربه رواندا همچنان محل بحث و نقد پژوهشگران است، اما در یک نکته تردیدی وجود ندارد: بدون بازسازی اعتماد و ایجاد احساس امنیت، امکان بازگشت امید نیز وجود نداشت. این تجربه‌ ها، با وجود تفاوت ‌های تاریخی، فرهنگی و سیاسی، یک پیام مشترک دارند: امید، پیامد مستقیم رشد اقتصادی به تنهایی نیست. کشورها زمانی توانستند امید را احیا کنند که میان مردم و نهادهای عمومی رابطه‌ ای مبتنی بر اعتماد، پیش ‌بینی‌ پذیری و پاسخ‌گویی ایجاد شد. رشد اقتصادی، مبارزه با فساد، ثبات در سیاست ‌گذاری، سرمایه ‌گذاری در آموزش و فراهم کردن فرصت‌ های برابر، در کنار یکدیگر توانستند این باور را در جامعه ایجاد کنند که آینده قابل ساختن است.

برای ایران نیز مهم ‌ترین درس همین است. هیچ ‌یک از مشکلات امروز کشور، در تاریخ جهان بی ‌سابقه نیست. کشورهایی با بحران‌ های عمیق‌تر نیز توانسته ‌اند مسیر خود را تغییر دهند. تفاوت در این نیست که چه کسی با بحران روبه‌ رو شده است؛ تفاوت در آن است که آیا اراده، برنامه و ظرفیت نهادی برای اصلاح وجود دارد یا نه. ایران از نظر منابع انسانی، موقعیت جغرافیایی، ظرفیت ‌های صنعتی، سرمایه فرهنگی و ذخایر طبیعی، از بسیاری از این کشورها برخوردارتر است. بنابراین مسئله اصلی، کمبود ظرفیت نیست؛ بلکه تبدیل این ظرفیت‌ ها به فرصت‌ های واقعی برای شهروندان است. هرگاه مردم نشانه ‌های پایدار از اصلاح، شفافیت، ثبات اقتصادی، بهبود کیفیت حکمرانی و گسترش فرصت‌ های برابر را مشاهده کنند، امید نیز به تدریج بازخواهد گشت. درس بزرگ تجربه جهانی آن است که امید را نمی‌ توان با تبلیغات یا وعده‌ های بزرگ ایجاد کرد. امید زمانی شکل می‌ گیرد که مردم در زندگی روزمره خود، تغییر را ببینند؛ زمانی که بتوانند برای آینده برنامه ‌ریزی کنند، به ثمره تلاش خود اطمینان داشته باشند و باور کنند که فردا، اندکی بهتر از امروز خواهد بود.

 

نقشه راه بازسازی امید در ایران

اگر امید، محصول کیفیت حکمرانی و تجربه مردم از آینده باشد، بازسازی آن نیز تنها با تغییر در همین عرصه‌ ها امکان ‌پذیر است. مردم زمانی امیدوار می‌شوند که نشانه ‌های واقعی تغییر را در زندگی خود ببینند. نخستین گام در این مسیر، بازسازی اعتماد عمومی است. بدون اعتماد، حتی بهترین سیاست‌ ها نیز با تردید و بی ‌اعتنایی مواجه می ‌شوند. شفافیت در تصمیم ‌گیری، پاسخ ‌گویی نهادهای عمومی، پایبندی به قانون و گفت‌وگوی مستمر با جامعه، از مهم ‌ترین ابزارهای احیای این سرمایه هستند. دومین گام، شرایط اقتصادی پایدار است. مهار تورم، اصلاح ناترازی ‌های بودجه، نظام بانکی و انرژی، تقویت ارزش پول ملی، حمایت از سرمایه ‌گذاری و ایجاد محیطی قابل پیش ‌بینی برای فعالیت ‌های اقتصادی، تنها شاخص‌ هایی اقتصادی نیستند؛ بلکه پایه ‌های امید اجتماعی نیز به شمار می‌ روند. خانواده ‌ای که بتواند برای آینده مالی خود برنامه ‌ریزی کند، بیش از هر چیز به آینده امیدوار خواهد بود.

سوم، مبارزه ساختاری با فساد و رانت است. تجربه جهانی نشان می ‌دهد که مردم بیش از خودِ دشواری ‌ها، نسبت به احساس بی ‌عدالتی واکنش نشان می ‌دهند. جامعه زمانی امید خود را حفظ می ‌کند که باور داشته باشد فرصت ‌ها بر پایه شایستگی توزیع می ‌شوند، نه بر اساس روابط و امتیازات خاص. مبارزه با فساد زمانی اثرگذار خواهد بود که بر اصلاح قواعد، افزایش شفافیت و تقویت نهادهای نظارتی استوار باشد، نه صرفاً بر برخوردهای مقطعی. چهارم، کاهش نابرابری و گسترش فرصت‌ های برابر است. امید در جامعه ‌ای پایدار می ‌ماند که کودکی در یک روستای دورافتاده، جوانی در یک شهر کوچک و فارغ ‌التحصیلی در یک کلان ‌شهر، همگی احساس کنند با تلاش، مهارت و پشتکار می ‌توانند آینده خود را بسازند. دسترسی عادلانه به آموزش، اشتغال، سلامت، مسکن و خدمات عمومی، سرمایه ‌گذاری بر امید نسل ‌های آینده است.

پنجم، تقویت مشارکت اجتماعی و ظرفیت نهادهای میانجی است. جامعه‌ ای که شهروندانش احساس کنند صدایشان شنیده می ‌شود و می ‌توانند در تصمیم‌ های عمومی نقش داشته باشند، حتی در شرایط دشوار نیز سرمایه امید خود را حفظ می ‌کند. مشارکت، تنها یک حق سیاسی نیست؛ بلکه یکی از مهم ‌ترین منابع تولید اعتماد و مسئولیت‌پذیری جمعی است. ششم، سیاست خارجی توسعه ‌گرا و کاهش تنش ‌های پرهزینه است. در جهان امروز، رشد اقتصادی، انتقال فناوری، جذب سرمایه و حضور مؤثر در زنجیره ‌های ارزش جهانی، بدون تعامل سازنده با اقتصاد بین‌الملل دشوار است. هدف از چنین رویکردی، نه صرفا بهبود روابط خارجی، بلکه گشودن افق‌ های تازه برای اشتغال، سرمایه‌گذاری، تولید و افزایش رفاه شهروندان است؛ افق ‌هایی که مستقیماً بر امید اجتماعی اثر می ‌گذارند.

 

سخن پایانی

ایرانِ امروز بیش از هر زمان دیگری به یک چشم ‌انداز ملیِ قابل باور نیاز دارد؛ چشم ‌اندازی که فراتر از دولت ‌ها و دوره‌ های سیاسی، بر توسعه پایدار، عدالت، کارآمدی و منافع ملی استوار باشد. هیچ جامعه ‌ای با ناامیدی توسعه نیافته است. توسعه، پیش از آنکه در کارخانه ‌ها، جاده ‌ها یا شاخص‌ های اقتصادی آغاز شود، در ذهن مردمی شکل می‌ گیرد که باور دارند آینده می ‌تواند بهتر از امروز باشد. اگر این باور دوباره در جامعه ایران احیا شود، امید نه نتیجه توسعه، بلکه نقطه آغاز هر توسعه پایدار خواهد بود.

 

پانویس ها

[1]. برای آشنایی بیشتر با دلایل موج‌های اعتراضی در ایران از سال ۱۳۸۸ بنگرید به مقاله « تحلیل نهادی موج‌های اعتراضی در ایران؛ بازه ۱۳۸۸ تا دی‌ماه ۱۴۰۴» منتشر شده در روزنامه شرق در تاریخ ۹ اسفندماه ۱۴۰۴.
[2]. پیش‌تر در مقاله «اعتماد عمومی و امید اجتماعی؛ چرا بازسازی بدون اعتماد پایدار نمی‌ماند؟» منتشر شده در روزنامه شرق در تاریخ ۶ مرداد ۱۴۰۵، در این باره بیشتر توضیح داده‌ام.

اگر می پسندید به اشتراک بگذارید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا