سپهر ساغریشماره دهمگفتگو

این سرخوردگی موجه است!

درباره چالش های نوآوری و کارآفرینی در جامعه ایران در گفتگو با محمدرضا سبحان بنیانگذار باشگاه کارآفرینی تیوان و ریاست سابق هیئت مدیره انجمن فضاهای کار اشتراکی ایران

واقعیت این است که امروز بخش بزرگی از متغیرهای تعیین‌کننده، خارج از اختیار مردم قرار دارد. بسیاری از تصمیم ‌های کلان اقتصادی و سیاسی در جایی گرفته می‌ شود که شهروندان نقش مستقیمی در آن ندارند. به همین دلیل، تصور می‌ کنم مهم‌ترین وظیفه ما در چنین شرایطی، تصمیم‌ گیری‌ های عجولانه و پرریسک نیست. اگر بخواهم با یک استعاره این وضعیت را توصیف کنم، اقتصاد امروز ایران را شبیه دریایی متلاطم می‌ بینم. در چنین دریایی، همیشه شنا کردن با تمام توان بهترین تصمیم نیست. گاهی مهم‌ ترین کار این است که انرژی خود را حفظ کنیم، تعادل ‌مان را از دست ندهیم و اجازه ندهیم امواج ما را غرق کنند.

برشی از گفتگو با محمدرضا سبحان

بنیانگذار باشگاه کارآفرینی تیوان و ریاست سابق هیئت مدیره انجمن فضاهای کار اشتراکی ایران

سپهر ساغری

سپهر ساغری

پژوهشگر

هر بار که کشور با بحرانی روبرو شده است برخورد با معترضین و به تبع آن قطعی اینترنت، افزایش تحریم ها و به طور کلی پدید آمدن شرایطی که موید بی ثباتی است، جوانان صاحب ایده و البته بزرگترهای صاحب سرمایه را از کار در ایران ناامید کرده است. بحثی نیست که بخشی از جامعه ایستادن و ادامه دادن را انتخاب کرده است اما بهتر است یک بار هم شده به این پرسش بپردازیم آیا دست کشیدن هم می تواند مفید و موثر باشد؟ آیا در مواردی ضروری نیست با کاری نکردن پیام خود را به جامعه و حاکمیت برسانیم؟ موجه نیست سرخوده شد و کنار نشست؟  محمدرضا سبحان یکی از چهره های شناخته شده اکوسیستم کارآفرینی کشور است. او بنیانگذار باشگاه کارآفرینی تیوان است و مدتی هم ریاست هیئت مدیره انجمن فضاهای کار اشتراکی ایران را برعهده داشت اما امروز دیدگاه متفاوتی دارد. به همین علت در این فرصت گفتگویی با ایشان داشتیم تا از زاویه ای متفاوت به امکان فعالیت در اکوسیستم کارآفرینی کشور بپردازیم.

 

جناب سبحان به عنوان سوال اول کمی درباره پیشینه اکوسیستم کارآفرینی کشور بفرمایید.

در مورد پیشینه اکوسیستم کارآفرینی، شاید بتوان گفت که کارآفرینی پدیده جدیدی نیست و همواره در تاریخ ایران وجود داشته است. اگر بخواهیم به شکل مدرن به آن نگاه کنیم، می‌توان ریشه ‌هایش را دست‌ کم از دوره قاجار دنبال کرد؛ دوره‌ ای که افراد بسیاری تلاش کردند ارزش‌ آفرینی کنند و کسب‌ و کارهای نو ایجاد کنند. نکته جالب اینجاست که وقتی تاریخ را مطالعه می ‌کنیم، می‌ بینیم همان افراد نیز با مشکلاتی بسیار شبیه به چالش‌ های امروز روبه‌رو بوده ‌اند. این موضوع نشان می ‌دهد که ما در بسیاری از موارد از تاریخ درس نگرفته ‌ایم و نتوانسته‌ ایم مسیر رشد را به‌ درستی طی کنیم. حمایت از کارآفرینان، حمایت از نوآوری و همراه شدن با تحولات تاریخی، موضوعی است که از زمان انقلاب صنعتی اول در کشورهای پیشرو آغاز شد. اما ایران از همان انقلاب صنعتی نخست عقب ماند و به همین دلیل اقتصاد کشور نیز به‌ تدریج از اقتصاد جهانی فاصله گرفت؛ فاصله ‌ای که می‌ توان آن را در حدود یک قرن دانست. نکته مهم‌ تر این است که در هر یک از انقلاب ‌های صنعتی بعدی نیز همان الگو تکرار شد. در حالی که سایر کشورها در حال آماده ‌سازی و اجرای تحولات بزرگ بودند، ما با سنگ‌ اندازی، مقاومت یا کوتاهی در تصمیم‌ گیری، مانع ورود آن تحولات به کشور شدیم و همین مسئله باعث شد شکاف ما با جهان توسعه‌ یافته حفظ شود.

اما وقتی از «اکوسیستم کارآفرینی» صحبت می ‌کنیم، منظور صرفاً حضور یک کارآفرین یا صاحب ایده نیست. اکوسیستم، مجموعه‌ ای از اجزای به‌ هم‌ پیوسته است که باید در کنار یکدیگر فعالیت کنند تا یک نظام پویا شکل بگیرد. در چنین اکوسیستمی، نهادهای سرمایه‌گذاری باید فعال باشند، دولت به ‌عنوان قانون‌گذار باید نقش خود را به ‌درستی ایفا کند، دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی باید وظیفه تحقیق و توسعه را انجام دهند و در کنار آن ‌ها مشاوران، منتورها، سرمایه‌ گذاران فرشته و سایر بازیگران نیز حضور مؤثر داشته باشند. تنها در چنین شرایطی می‌ توان از شکل‌ گیری یک اکوسیستم واقعی سخن گفت. به نظر می ‌رسد شکل‌ گیری اکوسیستم کارآفرینی ایران به معنای واقعی کلمه از سال ‌های ۱۳۹۲ و ۱۳۹۳ و هم‌ زمان با آغاز فعالیت دکتر سورنا ستاری در معاونت علمی و فناوری ریاست‌ جمهوری آغاز شد.

در آن دوره، مفهوم نوآوری و زیست ‌بوم کارآفرینی به ‌تدریج وارد ادبیات سیاست‌ گذاری کشور شد و کم‌کم معنا پیدا کرد. حدود یک تا دو سال بعد، یعنی در سال ‌های ۱۳۹۴ و ۱۳۹۵، این اکوسیستم به مرحله رونق رسید. اجزای مختلف آن، هرچند هنوز کاملا حرفه ‌ای و بالغ نبودند، اما به ‌تدریج شکل گرفتند. صندوق‌ های سرمایه‌ گذاری خطرپذیر، شتاب‌ دهنده ‌ها، سرمایه ‌گذاران خصوصی و حتی نهادهای دولتی وارد این حوزه شدند. خود معاونت علمی نیز به ‌عنوان متولی اصلی این جریان، به اهمیت نوآوری توجه ویژه‌ ای نشان داد و از آن حمایت کرد. نتیجه این اتفاق، شکل‌گیری موجی از امید و انرژی در میان جوانان بود. بسیاری از آن‌ ها احساس می‌ کردند برای نخستین بار دیده می ‌شوند و ایده ‌هایشان مورد توجه قرار گرفته است. همین موضوع باعث شد افراد بیشتری به سمت ایده‌ پردازی، راه‌اندازی کسب‌ و کار و فعالیت در حوزه نوآوری حرکت کنند.

در آن سال ‌ها، به واسطه فعالیت در مجموعه «تیوان» و همکاری با تیم‌ های مختلف، از نزدیک شاهد این فضا بودم. انرژی، انگیزه و اشتیاق جوانانی که وارد حوزه نوآوری می ‌شدند واقعا وصف‌ناشدنی بود. تفاوت فضای آن‌ ها با بخش ‌های دیگر جامعه کاملا محسوس بود؛ گویی با دنیایی متفاوت روبه‌رو بودید که در آن امید، خلاقیت و میل به ساختن آینده موج می ‌زد. با این حال، این دوران رونق، چندان دوام نیاورد. اگرچه چند سال شرایط مطلوب بود، اما به‌ تدریج عواملی مانند تشدید تحریم‌ ها، تغییر سیاست‌ های مدیریتی و به ‌ویژه تغییر مدیریت معاونت علمی، مسیر اکوسیستم را دگرگون کرد. نهادی که قرار بود حامی استارتاپ ‌ها و توسعه فضای کارآفرینی باشد، به‌ تدریج از مأموریت اصلی خود فاصله گرفت و در بسیاری از موارد، به‌ جای تسهیل‌ گری، به مانعی بر سر راه رشد اکوسیستم تبدیل شد. این روند با تغییر معاونان علمی و فناوری ریاست‌ جمهوری و روی کار آمدن دولت آقای رئیسی نیز ادامه یافت. از نگاه من، این دولت رویکرد مثبتی نسبت به توسعه اکوسیستم نوآوری و کارآفرینی نداشت و در نتیجه، فضای کارآفرینی کشور بیش از گذشته با محدودیت، بی ‌اعتمادی و کاهش انگیزه فعالان این حوزه مواجه شد.

 

 به نظر شما می توان در فضای کنونی ایران هم کار کرد؟

به نظر من در هر شرایطی می‌ توان کار کرد؛ اما مسئله اصلی این است که آن کار تا چه اندازه بهره ‌ور خواهد بود، چه ظرفیتی برای سودآوری یا شکست دارد و میزان ریسک آن چقدر است. ذات فضای نوآوری با ابهام و ریسک همراه است. حتی در پایدارترین اقتصادهای دنیا نیز راه‌ اندازی یک کسب ‌و کار نوآورانه با احتمال بالای شکست روبه‌روست. حال اگر این شرایط را به اقتصادی مانند اقتصاد ایران اضافه کنیم که خود دچار بی‌ ثباتی است، میزان ریسک به‌ مراتب بیشتر می ‌شود. امروز ما حتی نمی ‌دانیم نرخ ارز در ماه ‌های آینده چه مسیری را طی خواهد کرد، تورم به چه سمتی خواهد رفت یا اساسا چه اتفاقی برای اقتصاد کشور رخ خواهد داد. حتی اگر تورم بالا باشد اما قابل پیش ‌بینی باشد، تصمیم‌ گیری اقتصادی بسیار ساده‌تر خواهد بود.

مشکل امروز ما صرفا تورم نیست؛ بلکه غیرقابل پیش ‌بینی بودن آن هم است. این میزان از بی ‌ثباتی، برنامه ‌ریزی بلندمدت را برای هر فعال اقتصادی دشوار می ‌کند. از سوی دیگر، به نظر می‌ رسد سیاست ‌گذار نیز درک عمیقی از فضای نوآوری و اقتصاد دانش‌ بنیان ندارد و در بسیاری از موارد اهمیت کافی برای آن قائل نیست. نمونه روشن این مسئله، قطع مکرر اینترنت است. اینترنت با کوچک‌ ترین بهانه ‌ای قطع یا محدود می ‌شود، اما پس از رفع آن بهانه، بازگشت شرایط عادی معمولا با تأخیر و دشواری همراه است. این وضعیت این پرسش را ایجاد می ‌کند که آیا واقعاً مسئله صرفا امنیت بوده است یا اینکه نگاه منفی به اینترنت و اقتصاد دیجیتال به بخشی از رویکرد سیاست ‌گذاری تبدیل شده است؟

علاوه براین، بسیاری از سیاست‌ ها و مقررات نیز دائما در حال تغییر هستند. قوانین ممکن است هر روز سخت‌ گیرانه‌ تر شوند یا بدون ثبات و پیش‌ بینی ‌پذیری تغییر کنند. مجموعه این عوامل، هر تصمیم اقتصادی را با عدم قطعیت جدی مواجه می‌ کند. بنابراین، پاسخ من این است که بله، کارکردن همچنان ممکن است؛ اما احتمال موفقیت، نسبت به شرایط عادی، به شکل محسوسی کاهش یافته است. این واقعیت ایجاب می‌ کند که از فضای هیجانی فاصله بگیریم و تصمیم ‌های اقتصادی را با احتیاط بیشتری اتخاذ کنیم. ممکن است ایده ‌ای از نظر من بسیار جذاب و ارزشمند باشد، اما باید این واقعیت را نیز در نظر بگیرم که شرایط اقتصادی و فضای سیاست‌ گذاری کشور لزوما اجازه نمی ‌دهد با خیال آسوده روی آن سرمایه‌ گذاری کنم،

زمان و انرژی زیادی صرف آن کنم یا دیگران را به مشارکت در آن امیدوار سازم. در چنین شرایطی، لازم است با دقت و احتیاط بیشتری وارد پروژه ‌های نوآورانه شویم. این موضوع فقط به کسب ‌و کارهای نوآور محدود نمی‌ شود. حتی فعالیت‌ های کاملا متعارف و سنتی نیز امروز با ریسک بالایی همراه هستند. راه‌ اندازی یک کافه، افتتاح یک فروشگاه یا تأسیس یک دفتر کار نیز دیگر تصمیم‌ های کم‌ ریسکی محسوب نمی‌ شوند. گاهی اوقات، پس از بررسی همه این شرایط، ممکن است فرد به این نتیجه برسد که در مقطع فعلی بهترین تصمیم این است که دست نگه دارد و سرمایه خود را حفظ کند. زیرا زیانی که از راه ‌اندازی یک کسب‌و کار ناموفق به پشتوانه و ذخیره مالی او وارد می ‌شود، ممکن است به‌ مراتب بیشتر از هزینه صبر کردن و به تعویق انداختن تصمیم باشد.

 

خود شما در حال حاضر چه می کنید؟

وقتی چنین برداشتی از فضای کسب ‌و کار و اقتصاد کشور دارم، طبیعی است که همین نگاه را در تصمیم‌ های شخصی خودم نیز لحاظ کنم. به همین دلیل، این روزها به‌ سادگی دست به ریسک نمی‌ زنم و هر ایده یا کسب‌ و کاری را صرفا به خاطر جذاب بودنش آغاز نمی ‌کنم؛ بعد از دو سال اقامت در عمان در سال 1404 به ایران برگشتم، مدتی درگیر انجام برخی کارهای اداری بودم و تمام تمرکزم را روی به سرانجام رساندن آن‌ ها گذاشتم. خوشبختانه نتیجه آن تلاش‌ ها نیز رضایت‌ بخش بود. اما پس از پایان آن دوره، بارها از خودم پرسیدم که آیا اکنون زمان مناسبی برای راه ‌اندازی یک کسب‌ و کار جدید هست یا خیر؟ پاسخ من منفی بود! به ‌ویژه بعد از جنگ دوازده‌ روزه، این پیش‌ بینی را داشتم که بحران‌ های دیگری نیز در راه خواهد بود.

حتی امروز هم معتقدم بحران اقتصادی اصلی هنوز آغاز نشده و احتمال دارد در آینده با شرایط دشوارتری مواجه شویم. به همین دلیل، برای مدت نسبتا طولانی تصمیم گرفتم هیچ فعالیت اقتصادی جدیدی را آغاز نکنم و صرفا روند تحولات را زیر نظر بگیرم. به نظر من، ما در برخی زمینه‌ ها آموزش‌ های نادرستی درباره تصمیم ‌گیری اقتصادی دیده‌ ایم. معمولا تصور می ‌شود که یک فعال اقتصادی باید همیشه در حال انجام یک پروژه یا راه ‌اندازی یک کسب‌ و کار جدید باشد و اگر مدتی اقدامی نکند، به معنای عقب‌ نشینی یا شکست است. اما من چنین برداشتی ندارم. از نگاه من، بخشی از استراتژی هر کسب‌ و کار این است که گاهی آگاهانه تصمیم بگیرید هیچ کاری انجام ندهید. من دقیقا همین رویکرد را برای خودم انتخاب کردم. نزدیک به یک سال، استراتژی اصلی ‌ام مشاهده، تحلیل و ارزیابی بازار بود. تلاش می ‌کردم تا حد امکان شرایط را تحلیل کنم و بفهمم اقتصاد کشور به چه سمتی حرکت می‌ کند و چه روندهایی در پیش خواهد بود.

در نهایت، به این جمع ‌بندی رسیدم که در شرایط فعلی، فعالیت در حوزه نوآوری ریسک بسیار بالایی دارد و دست‌ کم با فرض‌ هایی که من درباره آینده اقتصاد دارم، ورود به این حوزه تصمیم چندان منطقی‌ ای نیست. پیش‌ بینی من این است که اقتصاد کشور ممکن است با بحران ‌های شدیدتری روبه‌ رو شود و تورم‌ های بسیار بالاتری را تجربه کند. بر همین اساس، به این نتیجه رسیدم که شاید منطقی ‌تر باشد به حوزه ‌هایی فکر کنیم که مستقیما با تأمین نیازهای اولیه مردم مرتبط هستند؛ حوزه‌ هایی که حتی در شرایط بحران نیز تقاضای آن ‌ها از بین نمی ‌رود. به همین دلیل، مدتی است مطالعه درباره کشاورزی را آغاز کرده ‌ام. هنوز مطمئن نیستم که در نهایت وارد این حوزه خواهم شد یا نه، اما فعلا در مرحله یادگیری، بررسی و شناخت آن هستم. مدتی است که به روستا مهاجرت کرده ام، زمینی را نیز شناسایی کرده‌ ام که احتمال دارد آن را خریداری کنم و به ‌تدریج فعالیت خود را در حوزه کشاورزی آغاز کنم. برنامه من این است که ابتدا دانش و تجربه لازم را به دست بیاورم و سپس، اگر شرایط مناسب بود، وارد فعالیت عملی شوم.

باشگاه کارآفرینی تیوان
باشگاه کارآفرینی تیوان

چالش های پیش رو نوآوران و کارآفرینان کم نیست با این حال گمان می کنید مهم ترین آن ها کدامند و برای برون رفت از وضع موجود چه باید کرد؟

چالش‌های پیش روی کارآفرینی در ایران بسیار متعدد هستند. همان‌طور که پیش‌تر نیز اشاره کردم، سیاست ‌گذاری‌ ها نه‌ تنها همسو با توسعه نوآوری نیستند، بلکه در بسیاری از موارد در جهت عکس آن حرکت می‌ کنند. از سوی دیگر، اقتصاد کشور نیز در شرایط دشواری قرار دارد و اگرچه ممکن است همه کسب‌ و کارها به یک اندازه تحت تأثیر قرار نگیرند، اما برای بخش عمده‌ ای از آن‌ ها این وضعیت یک تهدید جدی محسوب می ‌شود. با این حال، به اعتقاد من همه این مسائل قابل مدیریت و حتی قابل حل بودند، اگر با یک چالش بزرگ‌ تر مواجه نبودیم؛ و آن، ناامیدی است. به نظر من، مهم‌ ترین چالش امروز کارآفرینی در ایران، نه صرفا تحریم است، نه تورم، نه کمبود سرمایه و نه سیاست‌ گذاری‌های نادرست؛ بلکه فضای گسترده یأس و ناامیدی است که در جامعه شکل گرفته است. این مسئله در تمام سطوح دیده می ‌شود؛ از استارتاپ‌ ها و کسب ‌و کارهای کوچک گرفته تا شرکت ‌های متوسط و حتی بنگاه ‌های بزرگ.

تمام عواملی که پیش‌ تر به آن‌ ها اشاره کردم، دست به دست هم داده ‌اند تا بخش قابل توجهی از جامعه احساس ناامیدی کند. اگر امروز با مردم گفت ‌و گو کنید، احتمالا از هر ده نفر، هفت یا هشت نفر خواهند گفت که حال روحی خوبی ندارند و نسبت به آینده خوش‌ بین نیستند. این وضعیت، پیش از هر چیز، خود را در اقتصاد نشان می ‌دهد. من معتقدم اگر کشوری از نظر اقتصادی فقیر باشد اما مردم آن به آینده امیدوار باشند، با تکیه بر استعدادها و ظرفیت ‌های انسانی خود می‌ تواند مسیر توسعه را طی کند. ایران نیز از نظر سرمایه انسانی و استعداد، کشوری کم‌ بضاعت نیست. مسئله اینجاست که وقتی امید از بین می‌ رود و مردم هیچ روزنه روشنی در افق آینده نمی‌ بینند، انگیزه برای تلاش، سرمایه ‌گذاری و خلق ارزش نیز به ‌شدت کاهش پیدا می ‌کند.

در چنین شرایطی، هر کسی که امکان مهاجرت داشته باشد، به فکر ترک کشور می‌ افتد و در نتیجه سرمایه انسانی کشور به‌ تدریج کاهش می‌ یابد. از سوی دیگر، کسانی هم که می ‌مانند، اغلب انگیزه و انرژی لازم برای آغاز فعالیت ‌های جدید یا پذیرش ریسک‌ های کارآفرینانه را از دست می‌ دهند. به همین دلیل، من معتقدم بزرگ‌ ترین چالش امروز اکوسیستم کارآفرینی ایران، ناامیدی است. در حال حاضر نیز نشانه ‌های امیدوارکننده ‌ای که بتواند این فضای عمومی را تغییر دهد، چندان دیده نمی ‌شود. تا زمانی که امید به آینده در جامعه احیا نشود، بعید می ‌دانم بتوان انتظار داشت نشانه‌ های جدی از رشد اقتصادی، توسعه کارآفرینی یا شکوفایی نوآوری در کشور مشاهده شود. از نگاه من، بازگشت امید، پیش‌ نیاز هر نوع تحول اقتصادی و اجتماعی است. بدون آن، حتی بهترین سیاست ‌های اقتصادی یا منابع مالی نیز نمی‌توانند موتور توسعه را به حرکت درآورند.

 

آینده اکوسیستم کارآفرینی کشور را چگونه می بینید؟

پاسخ دادن به این پرسش واقعا دشوار است. از یک سو، اگر خوشبینانه به موضوع نگاه کنیم، می‌ توان گفت که شرایط تغییر خواهد کرد، ورق برمی‌گردد و اوضاع بهبود پیدا می ‌کند. از سوی دیگر، اگر نگاه بدبینانه داشته باشیم، ممکن است به این نتیجه برسیم که نه‌ تنها تغییری رخ نخواهد داد، بلکه شرایط از امروز نیز دشوارتر خواهد شد. اما به نظر من، مسئله اصلی نه خوش‌ بینی است و نه بدبینی؛ بلکه واقع‌ بینی است. آنچه در اختیار ما قرار دارد، تلاش کردن است. هر کدام از ما می‌ توانیم در جایگاه خودمان بهترین عملکرد ممکن را داشته باشیم. حتی اگر بتوانیم بر چند نفر از اطرافیان خود نیز اثر مثبت بگذاریم و گروهی کوچک برای انجام کارهای مؤثر شکل دهیم، باز هم ارزشمند است.

با این حال، واقعیت این است که امروز بخش بزرگی از متغیرهای تعیین‌کننده، خارج از اختیار مردم قرار دارد. بسیاری از تصمیم ‌های کلان اقتصادی و سیاسی در جایی گرفته می‌ شود که شهروندان نقش مستقیمی در آن ندارند. به همین دلیل، تصور می‌ کنم مهم‌ترین وظیفه ما در چنین شرایطی، تصمیم‌ گیری‌ های عجولانه و پرریسک نیست. اگر بخواهم با یک استعاره این وضعیت را توصیف کنم، اقتصاد امروز ایران را شبیه دریایی متلاطم می‌ بینم. در چنین دریایی، همیشه شنا کردن با تمام توان بهترین تصمیم نیست. گاهی مهم‌ ترین کار این است که انرژی خود را حفظ کنیم، تعادل ‌مان را از دست ندهیم و اجازه ندهیم امواج ما را غرق کنند.

باید تا حد امکان خودمان را روی آب نگه داریم و شرایط را با دقت زیر نظر بگیریم تا زمانی که این تلاطم فروکش کند. به همین دلیل، تلاش نمی ‌کنم آینده اقتصاد یا اکوسیستم کارآفرینی را با قطعیت پیش‌ بینی کنم. بیشتر سعی می‌ کنم تحولات را مشاهده و تحلیل کنم و تا حد امکان خودم را از تصمیم ‌های هیجانی و ریسک‌ های غیرضروری دور نگه دارم. امید من این است که وقتی این دوره پرتلاطم به پایان برسد، بتوانیم با آمادگی بیشتر، تصمیم‌ های بزرگ‌تر و مؤثرتری بگیریم؛ تصمیم ‌هایی که نه‌ تنها به رشد فردی و حرفه‌ ای خودمان کمک کند، بلکه سهمی هرچند کوچک در توسعه و آینده بهتر کشور نیز داشته باشد.

اگر می پسندید به اشتراک بگذارید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا